به گزارش خبرگزاری ایمنا، تاریخ جهان پر از قدرتهایی است که در اوج شکوه خود، گمان میبردند فرمانرواییشان ابدی است، اما گذر زمان چیزی جز غروب این امپراتوریهای مغرور را رقم نزد. امروز، آمریکا نیز در همان سراشیبی قرار گرفته است. ابرقدرتی که روزی خود را ناجی تمدن غرب میپنداشت، اکنون نهتنها در داخل، بلکه در میان متحدان خود نیز با موجی از بیاعتمادی و تردید مواجه شده است. اروپا، که زمانی بر سر پیمانهای نظامی و اقتصادی با واشنگتن قمار کرد، امروز خود را قربانی سیاستهای یکجانبه و سودجویانه آمریکا میبیند.
دیگر زمانی برای فریبکاری و بازیهای دیپلماتیک باقی نمانده است. اگر در گذشته، آمریکا تلاش میکرد ظاهری فریبنده از یک شریک دلسوز را حفظ کند، امروز نقاب از چهرهاش برداشته شده و حقیقتی عریان از یک قدرت فرصتطلب و بیثبات آشکار شده است. در دوران ترامپ، این روند به اوج خود رسید. رئیسجمهوری که نهتنها به تعهدات بینالمللی کشورش بیاعتنا بود، بلکه حتی کوچکترین احترامی برای متحدان دیرینه خود قائل نشد. اروپا که سالها سایه آمریکا را بر سر خود پذیرفته بود، ناگهان دریافت که برای واشنگتن چیزی جز یک ابزار مصرفی نیست.
جنگ اوکراین نمونهای آشکار از این بیاعتمادی عمیق است. آمریکا، که همواره خود را مدافع اروپا معرفی میکرد، بهسرعت نشان داد که هدفی جز فرسوده کردن روسیه با هزینه اروپاییها ندارد. کشورهای اروپایی میلیاردها دلار از سرمایههای خود را صرف یک جنگ بیپایان کردند، در حالی که واشنگتن از دور نظارهگر بود، سلاحهای خود را میفروخت و منافع اقتصادیاش را تأمین میکرد. ترامپ حتی از حفظ همین ظاهر نیز خودداری کرد و بهصراحت اعلام داشت که برایش فرقی ندارد اروپا چه هزینهای میپردازد. آیا پس از این، میتوان از یک اتحاد واقعی سخن گفت؟
اما این شکاف فقط در میدان جنگ خلاصه نمیشود. وابستگی نظامی اروپا به ناتو، که بیش از هر چیز ابزاری برای سلطه آمریکا بر این قاره است، اکنون به یک بحران بدل شده است. اروپاییها بهخوبی درک کردهاند که امنیت آنها گروگان سیاستهای کاخ سفید است. در حوزه اقتصاد و فناوری نیز، آمریکا همچنان دست بالا را دارد و اروپا را در جایگاه یک قدرت دستدوم نگاه داشته است. از اینستکس تا قراردادهای تجاری، همه و همه نشان میدهد که اروپا هنوز هم در سایه هژمونی واشنگتن نفس میکشد.
ترامپ، که چهرهای بیپروا و صریح از سیاست آمریکا ارائه داد، شاید نماد آشکارتری از این بی تعهدی بود، اما مشکل فراتر از یک فرد است. ساختار سیاست آمریکا بر پایه منافع کوتاهمدت و سلطهطلبی بنا شده است. اروپاییها که روزی خود را همپیمان طبیعی آمریکا میدانستند، اکنون در دوراهی سرنوشتسازی قرار گرفتهاند: ادامه وابستگی به واشنگتن یا تلاش برای استقلالی که هزینههای زیادی خواهد داشت.
اما یک چیز روشن است؛ عصر اعتماد کورکورانه به آمریکا به پایان رسیده است. اروپا یا باید راهی برای رهایی از این سایه سنگین بیابد، یا همچنان در بازی واشنگتن، مهرهای سوخته باقی بماند
آمریکا صرفاً بر اساس منافع ملی خود رفتار میکند
حمیدرضا غلامزاده در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در حال حاضر آمریکا عریانتر از گذشته صرفاً برای تأمین منافع ملی خود رفتار میکند. البته که قبلتر هم همینگونه بود، اما ظاهر کار را حفظ میکرد. به دلیل منافع بینالمللیگرایانهاش، تا حدی سعی میکرد منافع دیگران را لحاظ کند.
وی افزود: جنگ اوکراین به آمریکا این فرصت را داد تا با هزینه اروپاییها، روسیه را مشغول کند. اما آمریکا این کار را با ادبیات خاصی پیش میبرد تا اروپاییها مستقیماً متوجه نشوند که هزینهها از جیب آنها میرود. به نوعی ژست مدافع اروپاییها را به خود میگرفت، هرچند خود آمریکا هم تا حدودی برای اوکراین هزینه میکرد تا نشان دهد که جنگ اوکراین و اروپا برایش مهم است.
این کارشناس مسائل آمریکا تأکید کرد: ترامپ دیگر به این ظاهر سازیها توجه ندارد و به صورت علنی اعلام کرده که جنگ ادامه یابد. اگر اروپا هزینهای هم کرده باشد، برای دولت وقت آمریکا اهمیتی ندارد و متضرر شدن اروپا و اوکراین به هیچ عنوان مسئلهای برای او نیست.
اختلافات آمریکا و اروپا؛ از پنج سال پیش تا امروز
غلامزاده ادامه داد: اهمیت از دست دادن سرزمینهای اوکراین برای اوکراین و اروپا بسیار بزرگ است. اوکراین، بزرگترین کشور اروپایی بود که اکنون به سومین کشور بزرگ اروپا تبدیل شده است. از طرفی دیگر، اروپا که خود وسعت زیادی ندارد، این تغییرات برایش اهمیت زیادی دارد. اما برای آمریکا، این مسئله هیچ اهمیتی ندارد چرا که الحاق سرزمینهای اوکراین به روسیه نه اوکراین را کوچک میکند و نه روسیه را بزرگ.
وی در ادامه اشاره کرد: شکاف و اختلاف میان آمریکا و اروپا مسئلهای تازه نیست و از پنج سال پیش احساس میشد. در کنفرانس امنیتی مونیخ، بحثهایی در خصوص گلهمندی طرف اروپایی از آمریکا مطرح شد. صحبتهایی از ارتش اروپایی، استقلال اقتصاد اروپا و استقلال سیاسی اروپا نسبت به آمریکا شد و حتی موضوع اینستکس در رابطه با ایران مطرح گردید.
کارشناس مسائل آمریکا بیان کرد: با این حال، همچنان سازوکار اروپا وابسته به آمریکا است. وابستگی سیاسی آنها به وضوح در موضوع اینستکس علیه ایران نشان داده شد. در حال حاضر، اروپاییها بیشتر از هر زمان دیگری خواهان استقلال سیاسی از آمریکا هستند، اما برای تحقق این امر ابزار و قدرت لازم را ندارند.
وابستگیهای نظامی و فناوری اروپا به آمریکا
غلامزاده در خصوص وابستگیهای نظامی اروپا به آمریکا گفت: در حوزه نظامی و پیمان ناتو، اروپا وابستگی شدید به آمریکا دارد و خود آنها اذعان میکنند که آنچه موازنه قدرت را در اروپا حفظ میکند، حضور آمریکا در ناتو است. همچنین، احساس خطر از وقوع جنگ جهانی جدید در اروپا وجود دارد.
وی در خصوص وضعیت فناوری و اقتصادی اروپا افزود: در حوزه فناوری، اروپا به شدت از آمریکا عقب است، به ویژه در زمینه فناوریهای نوین و میکروچیپها. در حوزه اقتصادی نیز، اقتصاد اروپا سنتی است و تنها آلمان به عنوان نقطه قوت ظاهر میشود، در حالی که بریتانیا در حوزه مالی پیشرفته است. به جز این دو کشور، اروپا به طور کلی اقتصاد برتری ندارد که بتواند فشار و قدرت بر دیگران اعمال کند.
چالشهای سیاسی و نظامی اروپا در دوران ترامپ
غلامزاده در پایان بیان کرد: اروپاییها زمانی خود دارای امپراطوریهای وسیع بودند و استعمارگر بودند، اما اکنون خود به نوعی مستعمره آمریکا شدهاند و این مسئله را میفهمند. با روی کار آمدن بایدن، امیدواریهایی برای بسته شدن این پرونده وجود داشت، اما با آمدن ترامپ نباید امید داشت که این روند به پایان برسد. چرا که رویکرد راستگرا در دنیا ادامه و گسترش یافته و قدرتهای بیشتری در آمریکای لاتین به دست آوردهاند.
وی ادامه داد: اروپاییها از این موضوع نگرانند و ترسشان بیشتر شده، چرا که جهان به سمت این رویکردها پیش میرود. اگر ترامپ در دوره بعدی حضور نداشته باشد، شاید جیمی بنس به قدرت برسد که رویکردهای مشابهی دارد. در این شرایط، اروپا باید تکلیف خود را با آمریکا مشخص کند، اما در حال حاضر ابزار و قدرت لازم برای مقابله و استقلال از آمریکا را ندارد.
این کارشناس مسائل آمریکا در نهایت خاطرنشان کرد: «در دورههای قبل، مسئله خروج آمریکا از یونسکو و توافق پاریس مطرح بود، اما اکنون مسئله اوکراین و راهبردهای جنگی و اراضی سرزمینها به موضوع اصلی تبدیل شده است.
به گزارش ایمنا، آمریکا، این بازیگر کهنهکار عرصه سیاست جهانی، همواره در نقش آگاهترین و دلسوزترین حامی ظاهر شده است. اما حقیقتی تلخ که امروز به وضوح روشن شده، آن است که در پس این لبخندهای دیپلماتیک، همپیمانانش از هیچگاه برایش ارزش نداشتهاند. اگر روزی وعدههای ایالات متحده برای اروپا و دیگر کشورهای متحد، بارقهای از امید به نظر میرسید، امروز تنها دو دستگاهی است که برای منافع کوتاهمدت خود به کار میگیرد. جنگ اوکراین به وضوح نشان داد که آمریکا حتی حاضر است هزینه این درگیریها را از جیب اروپاییها بپردازد و در عین حال با ژستی مهربانانه نقش حامی را ایفا کند، در حالی که در واقع به دنبال منافع خود است. ترامپ، با بیپروایی بیشتری این بازی را علنی کرده و هیچ شرمی از بیتفاوتی نسبت به رنجهای اروپا و اوکراین ندارد.
آنچه که در این میان فراموش میشود، نیاز به توجه به تاریخ است؛ تاریخ روابط آمریکا و متحدانش، که نشان از پیکری بیرحم دارد که با هر بار تغییر، گامهایی از وفاداری و دوستی برمیدارد و در مقابل، پشت سر همپیمانان خود خالی میکند. اکنون، اروپا که زمانی استعمارگر جهان بود، به نوعی در آغوش حاکمیت بیرحمانه ایالات متحده گرفتار آمده است. با هر تغییر در کاخ سفید، این احساس روزبهروز بیشتر میشود که تنها آنچه برای آمریکا مهم است، منافع خود و حفظ موقعیتش در سطح جهانی است، نه آنچه برای اروپا یا هر همپیمان دیگری اهمیت دارد.
آیا این همان دنیای پر از وعدهها و رؤیاهایی است که آمریکا به جهانیان پیشکش کرده بود؟ یا باید پذیرفت که این تنها بازیای است که در آن، بازیگر اصلی هیچگاه پشت سر خود را نمینگرد، مگر برای یافتن منافع بیشتر؟